ققنوس ایران

ایران باستان

ققنوس ایران

ایران باستان

هامان:

هامان= اومان = هومن= هومان

نامی توراتی / اوستائی است که در شاهنامه نیز آمده است. هئو - هو، همسنگ است با خوب و نیکو، هامان (هئومان یعنی نیکو منش یا پسر هوم= تاک.)

چنانکه می‌‌دانیم در قرآن قوم عاد و ثمود غالباٌ به توالی هم ذکر می‌گردند قهر آسمانی بر ایشان حوادث تاریخی بسیار مهمی به شمار می‌‌آیند.که متواتر بودن حدیث این وقایع بی مناسبت نبوده است چه به طوریکه گفته شد قهر خدا بر قوم عاد (مغان) مربوط به سپیتمه (هوم، هود) و قهر بر قوم ثمود (معدوم شدگان) مربوط به سپیتاک (هوم سپید، هامان،زرتشت اوستا، صالح قرآن) پسر همان سپیتمه (هوم، هود) می‌‌باشد:صالح (نیکوکار) مطابق باهمان نام توراتی / اوستائی هامان (هئومان یعنی نیکو منش یا پسر هوم= تاک) که منظور همان گئوماته زرتشت (سپیتاک بردیه) بوده است. احتمال دارد آن گفته انجیلی منسوب به عیسی مسیح که می‌‌گوید "من درخت تاک واقعی هستم و پدرمن باغبان است" از همین معنی لفظی نامهای سپیتاک و هوم متعلق به زرتشت و پدرش بیرون تراویده باشد چه در کتب پهلوی از تقدیس فراوان گیاهی اسطوره‌ای به نامهای هوم سپید و گئو کرن(گیاه حرس شونده) صحبت می‌شود که نشانگرنامهای هوم (تاک) و هامان/سپیتاک میباشند.جالب است که در قرآن گفته شده که بلای آسمانی نازل شده بر قوم ثمود به خاطر بی حرمتی و پی کردن شتر صالح (در واقع شهریاری فرد نیکومنش) نازل شد و این بلا به شکل صیحهً آسمانی بود که بی تردید این واقعه همان ماگافونی (به یونانی یعنی مغ کشی بوده) که به قول هرودوت و کتسیاس و خودگفتهً داریوش در کتیبهً بیستون که داریوش و شش تن همدستان وی آن را به راه انداختند. پس در روایت قرآنی اصطلاح یونانی ماگافونی (مغ کشی) به مٍگافونی (به یونانی یعنی صیحهً بلند) تعبیر و تفسیر شده است. شتر صالح سوای مطابقتش با کلمهً پهلوی شتره (شهریار) با کلمهً شتر در ظاهرنام زرتوشترا (زرتشت) نیز مناسبتی داشته چه به روزگارما نیز اغلب ایرانشناسان به سهو همین جزء شترا (شتره) درنام زرتوشترا (زرتشت) را به معنی شُتر گرفته اند. در صورتیکه نتیجهً سه دهه تحقیق اختصاصی این جانب در این باب آن است که نام زرتشت (زرتشترا)در اصل مرکب است از زر یا زرد و تشت یا ائشتره (یعنی ساخته و پیکر)، درمجموع یعنی دارندهً پیکر زرین چه از مجموع روایات تاریخی و اساطیری منابع ایرانی،هندی، ارمنی، عربی و یونانی چنین برمی آید که زرتشت نژادش به دوراسروها یعنی صربهای دوردست (بوسنیها) ازقبایل ایسدون (آمازون، یعنی زنان نیرومند) و سئورومات (سرمت، یعنی مادرسالار) درشمال قفقازمی رسیده است که چندان از دشت مغان دورنبوده اند.موسی خورنی مورخ قدیم ارمنی و کتسیاس طبیب و مورخ دربارپادشاهان میانی هخامنشی به صراحت زرتشت را با ملکه سمورامت (سئورومات) مربوط دانسته‌اند که این بی شک وابستگی قبیله‌ای زرتشت به سئوروماتها (قوم سلم) را می‌‌رساند.لذا درمجموع جم (سپیتمه، یعنی دانای سفید مقّدس ) ونامهای افراد اساطیری خانواده اش یعنی کورنگ (بور) و شیداسب (دارنده اسب بور/زرد) وشم (شراب، هوم) که نشانگر همان زرتشت/ سپیتاک یعنی فردسفید و مقّدس می‌‌باشند منظور نظر قرآن از قوم عاد (انجمنی) وثمود (فناشدگان) بوده اند. پس در اصل ازقوم ثمود یعنی فناشدگان خود همان قوم عاد یعنی مغان منظور بوده است. معلوم می‌شود که منشاً تاریخی قوم عاد/ثمود به روزگار محّمد در محیط عربستان باز شناخته نمی‌شده است.همانطوریکه چنین موردی در بارهً گئوتمه بودا (سروددان مّنور) و ایّوب (برگماشته بر آزمایشهای جانگداز) درشرق و غرب امپراطوریهای ایران کهن در رابطه با زرتشت اتّفاق افتاده است چه بنا به اسناد تاریخی و لغوی از ایشان نیز بی تردید در اصل همان گئوماته زرتشت (سپیتاک)مراد می‌‌بوده اند؛که از عهد قدیم تا به روزگار ما از اصل خود یعنی زرتشت دور افتاده‌اند و از آن متمایزگردیده اند. نگارنده در باب یکی بودن این سه تن درمقالهً اشوزرتشت سپیتمان پیغمبر عدالت اجتماعی جهانشمول مفصلاٌ صحبت نموده است. در مورد ریشهً ایرانی نام جم (یمه) گفتنی است که آن در پیش آریائیان هندوایرانی از عهد سپیتمه (داماد آستیاگ و ولیعهد وی) قدیمیتر بوده و درزبان ایشان آن به معانی همزاد و جام (سمبل خورشید) بوده است و آن بدین معانی نام ایزدمیرای خورشید وایزد خاندان شاهی و ایزدجهان زیرین به شمار می‌‌رفته است. وی درپیش آریائیان کاسی (اسلاف لران) ایمیریا (سروردانا یا دانای مرگ و میر) نامیده می‌شد و نام مزدوجش که الههً سرسبزی بوده میریزیر ( الههً جهان زیرین)قید شده است. پیداست که این جم با جمّ سامیها که لقبی بر سپیتمه و قوم وی یعنی مغان بوده درهم آمیخته است: چون در امپراطوری ایرانیان پیش از اسلام سامی زبانان در صد بالایی را تشکیل می‌‌داده‌اند و فرهنگ و اساطیرکهن ایرانی را می‌‌شناخته ودر مورد آنها بحث و فحص میکرده‌اند بطوریکه آنها کوروش را با نام ذو القرنین می‌‌شناختند و در این مورد از پیامبر سوال می‌‌کردند که 5 ایه در مورد ذو القرنین وجود دارد لذا چنانکه اشاره شد برای نامهای مغ (مجوس) و گور گبر مترادف سامی عربی آن یعنی جمّ را با اضافه کردن حرف تعریف الف و لام شمسی خود به صورت الجّم ساخته و از تلخیص آن در افواه عامه نام عجم را برای ایرانیان (در اصل برای روحانیون مغ ایشان) پدید آورده اند.چنانکه گفته شد این جمّ از سوی دیگربا هوم عابد(سپیتمه مغ) پدرهامان (سپیتاک/زرتشت/بردیه) مطابق می‌شده است : در تورات کتاب استر نام زرتشت و پدرش به ترتیب هامان (نیکومنش) و همداتای (همزاد، جم) ذکر شده‌اند و نام قبیلهً ایشان اجاجی (دوردست و بالایی) قید شده که بی تردید منظور سرمتهای آنتایی( اسلاف بوسنیها) می‌‌باشند چه نامهای آنتا و بوسنی نیز به معنی کناری و دوردست میباشند. پس خود ایرانیان نیز این نام تاریخی را تنها از سامی زبانان بین النهرین نیاموخته و سپیتمه /جم واقعاٌ همزادی داشته است که مطابق وداها و اوستا همزاد وی دختری بوده که جمی نامیده می‌‌شده است. به هر حال ایرانیان نام جم را در رابطه با اژیدهاک (آستیاگ) به جای سپیتمه (هوم) بکار برده اند.لذا این جمّ در اوستا به سبب همشکلی آن با جم کهن اساطیری آریائیان یعنی خدای میرای خورشید و ایزد خاندان شاهی- که علی القاعده تحت اشکال یمه، ایمرو و ییمیر از هند تا اسکاندیناوی شناخته شده بوده- یکی گرفته شده است. چنانکه گفته شد کتسیاس می‌گوید سپیتمه (جم، هوم) به طور رسمی به عنوان جانشین آستیاگ (اژیدهاک مادی، ضحاک) درنظر گرفته شده بود چون وی داماد آستیاگ و شوهر دختر وی، آمیتیدا (ماندانا، دانای خانه وآشیانه)بود؛ ولی در اساطیر شاهنامه به اشتباهی که ظاهراٌ منشاً آن تقارن حکومت ایشان بعلاوه تقیه و سازشگری و دروغ مصلحت آمیزگویی مغان درباری بوده،اژی دهاک جانشین جمشید وانمود شده نه برعکس. پس جمشید یعنی همان یمه خشئتهً اوستا (لفظاٌ یعنی جم درخشان و زیبا) نه همان جمشید جم اساطیری است که به عنوان خدای خاندان شاهی و خدای میرایخورشید وخدای جهان زیرین شناخته می‌شده، بلکه همان سپیتمه/ اسپنداس/ هوم تاریخی است که در اوستا ملقب به هوم سرور و دارندهً چشمان زرین است. می‌‌دانیم که نام اوستایی قبیله اصلی وی یعنی سئیریمه (سلم، سئورومات، یعنی اسلاف صربوکرواتها) نیز به معنی سرور بزرگ است.ظاهراٌ تناقضی بین مغ بودن و انتساب زرتشت به دوراسروها یعنی صربهای دوردست (بوسنیها) موجود است ولی این مغهای شهر رغه آذربایجان (مراغه) می‌‌توانستند از اختلاط با قوم سئورومات پدید آمده باشند چه بنا به شواهد تاریخی و باستانشناسی مغان حتی در میان قبایل سئورومات(قوم سلم) واسکیتان (سکاها) نیز مقام روحانیت را به خود اختصاص داده بودند.افزون براین کلمه مغ در زبان آریائیها با نامهای صرب (سرب یا سرو به لغت ودایی یعنی همه کس و انجمنی) و کروات (هئوروات، به اوستایی به همان معنی همه کس و انجمنی) مترادف می‌‌باشد. به طوری که اشاره شد این تنها منابع یونانی و ارمنی نیستند که نام ملکه سمورامت (در اصل سئورومات، یعنی مادر سالار) را با زرتشت به عنوان فرمانروای آذربایجان و اران یا بلخ پیوند می‌‌دهند بلکه همانطوریکه اشاره شد در کتب پهلوی نیز نام نیای دیرین زرتشت، دوراسرو یعنی صرب دوردست (=بوسنی) به شمار آمده است.در این باب خصوصیات نژادی زرتشت و پدرش سپیتمه یعنی بور و روشن و اندام درشت ایشان نیز مزید بر علت است.درخصوص مکان فرمانروایی اولیهً زرتشت گفتنی است مطابق خود اوستا و نوشتهً گزنفون و همچنین خارس میتیلنی رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران تنائوکسار/بردیه یا همان زریادر/زرتشت ابتدا در همان حوالی رود ارس یعنی در آذربایجان و اران و ارمنستان حکمرانی داشته است: درتاریخ ارمنستان موسی خورنی نام سپیتمه و زرتشت در مقام جانشینان پارنواز (لفظاٌ یعنی شخص بسیار مهربان، منظور آستیاگ آخرین فرمانروای ماد) پاجویج (پاک اصل) وکُرناک (زرین) آمده وازفرمانروایان ارمنستان به شمار رفته اند. می‌‌دانیم در شاهنامه و روایات مورخان دوره مسلمین نیز زرتشت هم با آذربایجان و هم با بلخ پیوستگی دارد. در رابطه با مکان اول گفتنی است در شاهنامه پسران فریدون (کورش سوم) یعنی سلم وتور و ایرج که در اصل به ترتیب به جای مگابرن برادر بزرگ سپیتاک/زرتشت، کمبوجیهً سوم پسر واقعی کورش سوم و زرتشت/ سپیتاک/بردیه می‌‌باشند با سروشاه (شاه صربها) در سرزمین همیران(یعنی سرزمین سرما در شمال قفقاز) مربوط دانسته شده ودامادان وی به شمار آمده‌اند که این اسطوره بی شک از سوی دیگر براساس معروفیت زنان قبایل سئورومات (مادرسالار،کروات) و آمازون (زنان نیرومند،صرب) پدید آمده است.به هر حال نام اوستایی رود ارس یعنی اردویسور ناهید که به نام الههً آبها نامیده شده و همچنین خود نام دشت مغان و سنت قدیمی به غار رها کردن مردگان در قفقاز به وضوح حاکی ازارتباط نزدیک قوم مغان با سئوروماتها یعنی مردم مادر سالار درشمال کوهستان قفقاز بوده است. بر این اساس کلمهً مغ گنانکه در زبانهای اروپایی از جمله زبان صربوکرواتها برجای مانده به معنی جادوگر و معلم و راهنما بوده است. این کلمه در سانسکریت به ضورت مایایوگ به معنی دارندهً نیروی دانش سحرانگیز است و درزبان اوستایی آن به معنی انجمن دانشوران می‌باشد. پس وجه تسمیه دشت مغان بی مناسبت با نام قبیله مادی مغها نبوده است و بی جهت نیست در اوستا کوه مقّدس هوکر (سبلان) مکان اردویسورناهید الهه آبهای مغان شمرده شده و رود ارس از سرچشمه قره سو که از سبلان سرچشمه گرفته وبه ارس می‌‌پیوندد به نام الهه آبها اردویسور ناهید نامیده شده است. بی تردید چشمهً آبگرم معدنی سرئین (زیبا) همان چشمه اردویسور ناهید بوده است. گفتنی است دراوستا جمشید (هوم،سپیتمه) در بالای همین کوه هوکر (سبلان) به اردویسور ناهید الهه آبها فدیه می‌‌آورد. مازندرانیها (تبریها، آماردان) به خصوص پرستنده این الهه آبهای ایرانیها بوده‌اند ووی را بانوی آبها می‌‌نامیده‌اند و ازنام همین الهه است که نام مازن (مز=بزرگ وزن) و مازندران (سرزمین زن سالاران تپوری) بیرون تراویده است. در اساطیر اوستایی نام این الهه در رابطه با گرشاسب/ رستم (آترادات پیشوای آماردان) ودرمقام الهه بیگانه خنه ثئیتی پری(یعنی اله گردنده آبهای کناری) آمده است. در مجموع از این مطالب به وضوح معلوم می‌شود که مغان در اصل پرستنده بانوی آبها یعنس اردویسور ناهید (بانوی باکره و نیرومند آبها) همچنین آذر(الهه/ایزد آتش) بوده‌اند چه در نزد تورانیان کیمری کپادوکیه نیز ایشان تحت همین نام مغ معروف بوده وآذر را نیزالهه‌ای بزرگ می‌‌پنداشته اند. پس بی جهت نیست که هرودوت می‌‌گوید روحانیون سکایی (تورانی) اناریان (یعنی نه مردان) نامیده می‌شده‌اند و این بی تردید از اعتقاد پایه‌ای مغان ایشان به الهه‌های آبها و آتشها ناشی می‌شده است. پس در آیین پرستش الهه آبها سکاها ( اسکیتان، تورانیان)، سئوروماتها/ آمازونها،تاورها/تپوریان (تبریها) به طور اساسی باهم اشتراک داشته اند.سکاها این الهه را آرتیم پسه (یعنی توجه کننده به پاکی) می‌‌نامیده‌اند که با آرتمیس یونانیها هم شکل و هم تراز و هم معنی می‌نماید.در پایان گفتنی است که در اوستا هوم (سپیتمه) همچنین دربالای کوه هرا (ارزیش، زّیش کنونی در شهرستان مراغه) فدیه نثار درواسپ (ایزد سالم نگهدارنده چهارپایان) می‌‌کند و جای دیگر وی تحت نام جمشید (موبد درخشان، جام شاه درخشان) متصّف به هئورمه (یغنی دارای رمه‌های خوب) است که از اینها چنین معلوم می‌‌گردد که زوج خدایان اوستایی و ودایی درواسپ (لرواسپ ها، اشوینها وناستیاهای وداها) نیز در اصل ایزدان خورشید، چمنزارها، گله‌ها وچشمه ساران بوده‌اند و همان ایزدانی هستند که در کتیبه‌های میتانیها تحت نام زوج خدایان میثره (مهر دارای چراگاههای فراخ) و ناشتیا (الههً آبهای جاری، ناهید) معرفی گشته‌اند پس بی جهت نیست این دو ایزد و الههً همزاد (=جم وجمی) درمقام داشتن اسبهای تیزرو با هم مشترک بوده اند. درنقش برجسته کورانگون فارس که مربوط به ۲۰۰۰ سال پیش ازمیلاد است رب النوعی روی تخت عجیبی از مار چنبره زده نشسته است و از تاج او وهمچنین تاج اله پشت سرش دو شاخ بیرون آمده ودر دستش جامی است که پنداری آب زندگی در آن است و به سوی پرستندگان جاری است. این نقوش بر جسته از جهات بسیاری یادآور اسطوره جم و خواهرش جمی و جام شراب درخشان منسوب بدیشان می‌‌باشد. واژه اجم - الجم- عجم نیز از همین ریشه است.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد